فارسی کلاب
پورتال خبری و مجله اینترنتی آنلاین فارسی

من یک سراندازم، برانداز نیستم / بیایید از سر اندازیم و طرحی نو دراندازیم

#من_یک_سراندازم

بعد از چهل سال و اندی که از انقلابمان می گذرد و پیراهن انقلاب را بر تن کشور عزیزمان، ایران کردیم و بر چسب با افتخار اسلامی به آن زدیم همگان بر این مهم صحه گذاشته و باور دارند که این پیراهن، با ترفندهای دشمنان داخلی و خارجی گل و گشاد و باز و ولنگار و بد ریخت و قیافه از آب در آمده. بیایید از سر انزیم و بگوییم، من یک سراندازم…

پیراهن انقلاب

از همه مهمتر اینکه برچسب زده شده روی این پیراهن، که اسلام و شیعه ناب محمدی را تداعی می کند، گویا از زیبندگی و گره گشایی و کارسازی در آورده است.

این مهم را از اعتراضات متناوب و گسترده مردمی و به جان هم افتادن سیاستمداران و بعضا دولتیان به ظاهر اسلامی که خود را تافته جدا بافته میدانند و دارای ژن خوب می توان فهمید. همه این تعارضات و تناقضات و تبعیضات، خود گویای این مطلب است.

مستضعفان، وارثان واقعی انقلاب

اینان که تا می توانند به عوامفریبی و مکیدن خون مستضعفان (که همانا وارثان واقعی انقلاب بوده وهستند) پرداخته و می پردازند. اینان که کاخ های خود را بر روی کوخ های فقرا و مستضعفان میسازند و هیچ ابایی از اینکار نداشته و ندارند. آری این را از سیاست و اقتصاد و فرهنگ نارسا و ورشکسته و درب و داغون حال حاضر می توان فهمید. از ورشکستگی و نارسایی ها و نابسامانی هایی که نه تنها صدای اعتراضات مردم را در داخل کشور در آورده است، بلکه صدای دشمنان دیرین انقلاب را در عرصه خارجی نیز در آورده است. همانهایی که به ظاهر دم از حقوق بشر زده و میزنند و ایران اسلامی را تروریست بین المللی قلمداد کرده و میکنند. صدای ترامپ تازه به دوران رسیده و به زعم دولتیان، دیوانه و قمار باز و حامیانش را نیز در آورده است.

صدایی که باعث شده دولت و ملت شریف و شهیدپرور ایران اسلامی را متحمل تحریمات سنگین نموده و بار مشکلات و فقر و بیکاری و تبعیض و تحقیر و…را بیشتر و بیشتر کند. مگر شعارمان از اول انقلاب تا کنون،” استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی ” نبوده و نیست؟ پس چرا هر کس هر کاری دلش می خواهد میکند؟ پس چرا آنهایی که دستشان به دهانشان می رسد آب را در این شرایط بحرانی گل می کنند تا ماهی خودشان را بگیرند؟ مگر کسانیکه حقشان ضایع شده و به آنها ظلم شده و به اصطلاح دستشان به دهانشان نمیرسد، دهان ندارند؟ پس چرا بعضی ها دهها شغل دارند و بعضیهای دیگر نه تنها امنیت شغلی ندارند بلکه حتی اصلا شغل ندارند و شرمنده اهل و عیال خود هستند؟ پس چرا وقتی دم از عدالت خواهی و اعتراض به تضلمات وارد شده و بیدادها زده  می شود سرکوب میشود بی آنکه داد مظلومان آنطور که باید و شاید ادا شود؟ پس چرا ارج و قرب روحانیون که همانا مقتدایان انقلابند و دارای ارج و قرب الهی و ملی، ارج و قربشان کاسته شده و حتی حالت تنفر به خود گرفته؟ چه کسی وچه مرجعی مسئول اینهاست؟ آیا خواستگاه ما از انقلاب اینها بوده است؟…و بسیاری سوالات و چراهای دیگر که از این مقوله خارج است.

#من_یک_سر_اندازم

با اینهمه آیا وقت آن نرسیده این بافتنی بافته شده انقلاب را بشکافیم و از سر بیندازیم؟ آیا شایسته نیست تا طرحی نو دراندازیم و جبران مافات کنیم؟ آیا بهتر نیست خدای ناکرده بجای اینکه بگوییم، من یک براندازم، بگوییم، من یک سراندازم ؟

به هر حال مسئولین حکومتی که معصوم و بری از خطا و گناه نیستند. درد آنجاست که بعضی مسئولین شاید خودشان را به خواب زده اند و تعمدا به عرض و ناموس و ارزشها و دارایی های ملت چشم دوخته و دست درازی کرده و می کنند. مگر قرآن کریم نمی فرماید، به حساب خودتان برسید و واکاوی کنید قبل از اینکه دیر شود و به حسابتان رسیدگی شود؟

شاید ما(دولت و ملت)، یک جای کار را اشتباه کرده ایم و خودمان نمی دانیم و غافلیم؟ شاید این بار موفق شویم که این پیراهن را، پیراهن انقلاب را به زیبایی هر چه تمامتر ببافیم و با افتخار (نه تردید و حقارت) برتن ایران و ملت ایرانی نماییم. پس بیایید با پیوستن به این کمپین هر کدام به نوبه خود پاسدار خون شهدا باشیم و سهم خود را به انقلاب ادا کنیم. خدا را چه دیدید، شاید فرزندانمان در آینده این پیراهن زیبا و گرانقدر را به کوری چشم دشمنان  بپوشند و مایه فخر و مباهاتشان شود.

آری باید تک تک دانه ها و رجهای بافته شده را از انقلاب۵۷ تا کنون بشماریم و نقشه راه را که رهبر کبیر انقلاب (خمینی کبیر) به زیبایی ترسیم نمودند، یک بار دیگر نصب العین قرار دهیم و مد نظر، تا شاید بتوانیم به یاری خداوند اشتباهاتمان را جبران کنیم. مگر نه این است که دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است؟

سهم شهدا از انقلاب

سهم شهدای راه انفلاب که جان باارزششان را در کف اخلاص گذاشته و دعوت حق را لبیک گفنند و درخت انقلاب را آبیاری کردند تا انقلاب به ثمر برسد از همه بیشتر است. هرچند ماها هم که در پشت جبهه به پشتیبانی و تدارکات و امداد خط مقدمی ها پرداختیم و در جای جای این مرز و بوم در کسوت خود تلاش بی وقفه و صادقانه کردیم تا چرخ های انقلاب اسلامی ایران بچرخد و به بیگانه محتاج نباشیم نیز در به ثمر رسیدن انقلاب سهامداریم. ولی با نیم نگاهی به اوضاع و احوال حال حاضر بعد از چهل سال و اندی می بینیم نه تنها حق و حقوقمان و حتی خون شهدا که شاهدان عینی این رویدادها هستند، پایمال شده و از اینهمه بی عدالتی و فقر و تبعیض و… ناراحتند. مگر شهدا شمع محفل بشریت نیستند؟ مگر شهیدان زنده نیستند؟ مگر…

پس بخاطر پاسداری از خون شهدای انقلاب هم که شده به پا خیزید و به پا خیزیم تا از سر اندازیم و طرحی نو دراندازیم تا انقلاب به سرمنزل مقصود برسد انشاالله تعالی. بیایید بگوییم، من یک سراندازم

 

نویسنده: یوسف حبیبی

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: ۱ میانگین: ۵]
آدرس کوتاه مطلب

نظر بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.