شعر و متن ادبی

شعر مستی ایرج میرزا از اشعار ممنوعه | شعر ممنوعه مستی ایرج میرزا

شعر مستی ایرج میرزا

شعر مستی ایرج میرزا از دیگر اشعار ممنوعه این شاعر  می باشد . تعداد دیگری از اشعار ممنوعه این شاعاعره دوره قاجار می توان به عارف نامه، جواب به خرده گیر و شهر کثیف اشاره کرد. در اینجا میخوانید شعر شراب و خلوتگاه حق از ایرج میرزا .

شعر ایرج میرزا در مورد مستی ، شعر ایرج میرزا

شعر شراب ایرج میرزا

ابلـــیس. شـــبی رفـــت. بـــه بـــالین. جـــوانی

آراســته. بــا شــکل. مهیبــی ســـَر. و بـَـــر را

گفتــا کــه. مــنم مــرگ. و اگــر خــواهی. زنهــار

بایــد بگزینــی. تــو یکــی زیــن. ســه خطــر را

یـــا آن. پـــدر پیـــر خـــودت. را بکـــشی. زار

یــا بــشکنی. از خــواهر خــود. ســینه و ســر را

یا خـود. ز مـی نـاب. کـشی یـک دو. سـه سـاغر

تـــا آنکـــه. بپوشـــم ز. هـــلاک تـــو. نظـــر را

لرزید از. این بـیم جـوان. بـر خـود و. جـا داشـت

کز مـرگ. فتـد لـرزه. بـه تـن ضـَـیــغَمِ. نــَر را

گفتـــا پـــدر. و خـــواهر مـــن. هـــر دو. عزیزنـــد

هرگــز نکــنم. تــرک ادب ایــن. دو نفــر را

لیکن چو. به می دفع. شر از خـویش. تـوان کـرد

مِــــی نوشــم و. بــا وی بکــنم. چــاره شــر را

جــامی دو. بنوشــید و چــو. شــد خیــره ز. مــستی

هم خـواهر خـود. را زد و هـم کـشت. پـدر را

ای کـاش شــود. خــشک بــنِ تــاک و. خداونــد

زیــن مایــه. شــر حفــظ کنــد. نــوع بــشر را

شعر ایرج میرزا ممنوعه ، شعر ایرج میرزا کنایه

شعر ممنوعه مستی ایرج میرزا

شبی در. حال مستی تکیه. بر جای خدا. کردم

نمی دانم. کجا بودم چه. ها کردم چه. ها کردم

در آن لمحه. ز مستی حال. گردان شد

خدا دیدم. وجودم محو. وگریان شد

بخود فائق. شدم مستی. ز سر رفت

غرور آمد. دلم از حد کم. رست

خدا دیدم. خودم را. بندگی کو؟

کجا شد جبر. و سختی بی. خودی کو؟

زدم حکمی. که لیلی کو. و مجنون؟

زدم حکمی. کجا شد جنگ. وکو خون؟

چو مستی. دست در جای. خدا زد

به چنگیزان. ونامردان. قفا زد

به لیلی. حکم عشق. دائمی داد

به شیرین حق. خوب زندگی. داد

به مجنون آتشی. از جنس دم. داد

به فرهاد. اهرمی کو هان. شکن داد

چرا لیلی. و مجنون باز. مانند؟

چرا فرهاد. از شیرین. برانند؟

چرا وقتی. که من مست. و خدایم

چنان باشم. که گویندم .گدایم؟

اشعار ایرج میرزا ، دیوان ایرج میرزا

شعر در باره مستی ایرج میرزا

در آن حالت. که پیمانه. پرم بود

شرابم همدم. ودل ساغرم. بود

من مست. و خراب. حالا. خدایم

ز ضعف و. هجرو غم . حالا جدایم

به پیران وقت. پیری می دهم. جان

جوانان. در جوانی. قوت و نانپ

چرا آهو. ز مادر. باز ماند؟

چرا فرزند. صیادش. بنالد؟

چراها. و چراها. و چراها

شب قدرت. گذشت و .آرزوها

بسختی قامتم .را راست. کردم

گلوی. خشک خود. را صاف. کردم

کنار بسترم. پیمانه ای. پر

ولی. جیبم تهی. از سکه. ودر

شراب. از سر. برفته بی. تا مل

نمی یابم. اثر از تاج. واز گل

همان. مست ورهای. رو سیاهم

غلط کردم. که پی بردم. خدایم!

منبع : alamy

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن مسدودکننده تبلیغات از ما حمایت کنید